تبليغاتX
فقط برای کسی که دوستش دارم

فقط برای کسی که دوستش دارم

هنگامی که بر من دمید سرشار از لذت بودن شدم .وقتی چشم را گشودم تورا دیدم و شاد شدم

 

 

 

بازم سلام من اومدم…..

 

خیلی حرف دارم ….

 

از هر کسی خوشم نمیاد ولی اگه خوشم بیاد از ته دلم

 

دوستش دارم…..

 

توی این هفده سال خیلی اشتباه کردم…..

 

از همه چیز پشیمونم……

 

من با این که سنم کمه خیلی کارهای اشتباه کردم.

 

مامانمو خیلی دوست دارم:اگه مامانم نبود منم نبودم.

 

کمتر کسی میتونه با من راه بیاد

 

البته من با کسی راه نمیام …..

 

من اهنگ های هایده وآرومو دوست دارم ونوحه خیلی

 

دوست دارم.

 

توی دنیا فقط  خدا همدمه بعد از خدا مامانم…

 

یکی توی آسمون آرزوهام پرواز میکنه خیلی دوستش

 

دارم  اونو پیداش کردم ولی توی این دو سال که

 

دوستش دارم فقط  پنج روز دیدمش فقط نگاش

 

کردم حتی باهاش حرف هم نزدم حتی نمی دونم

 

چند سالش حتی نمیدونم زن داره یا نه؟

 

تنها چیزی که میدونم اسمشه :احسان

 

دوست ندارم باهاش دوست بشم

 

میترسم دلم بشکنه اصلا شاید یکی دیگه رو

 

دوست داشته باشه ……………

 

من دو ساله که با خاطرهام زندگی میکنم

 

دوست ندارم این دو سال روی سرم خراب بشه

 

این عشق یا دوست داشتن یا هوس یا هر

 

چیزی که شما اسمشو میذارید از موقعی شروع

 

شد که من:توی محرم با خواهرم ودختر دایی ام

 

داشتیم دسته نگاه میکردیم که یک دفعه یکی جلوم

 

 

ظاهر شد تانگاهم به  نگاهش زل زد در دلم غوغا شد.

 

 

به من چایی داد ولی من اونقدر هول شدم نزدیک بود

 

 

چایی رو بریزم خیلی لحظه ی بدی بود ..اونا محرما

 

میان خونه ی ما ما ن بزرگش  منم هر سال محرم

 

با مامانم اینا  میرم خونه ی مامان بزرگم.

 

 

اونا نذر دارن چایی  بدن ...

 

 

این بود داستان یک عشق

 

که بی صدا میمیرد هیچ کس ارزشش را نمیفهمد

 

مرا عذاب میدهی و خودت راحت به زندگی ات ادامه

 

 

میدهی ای کاش میدانستم در دلت چه میگذرد….

 

 

ولی لطفا به این عشق نخندین بالاخره اینم یه جورشه

 

 

دیگه  شاید به نظرتو ن مسخره بیاد ولی واقعی !!!!!امیدوارم دست

 

 

تقدیر شمارو ناراحت نکرده باشه.......

 

 

استاد میگوید:

 

اراده. این چیزی است که مردم زمان  درازی در مورد

 

 آن تردید داشته اند : "چه کارهایی را به خاطر بی

 

ارادگی انجام نداده ایم و چه کار هایی را به خاطر

 

خطرناک بودن آنها " ؟

 

مثالی در مورد ان چه به اشتباه فقدان اراده پنداشته 

 

میشود صحبت با بیگانه هاست .چه یک مکالمه چه

 

یک برخورد ساده یا یک گفتگوی عمومی باشد به

 

ندرت با بیگانه ها صحبت میکنیم .

 

و همیشه میگوییم این طور بهتر است .

 

بدین تریب در پایان نه یاری رسانیم و نه زندگی

 

یاریمان میکند .

 

این فاصله  ما را مهم وبا اعتماد به نفس مینمایاند .

 

اما در حقیقت مانع ان میشویم که اوای فرشتمان

 

از راه واژه های دیگران تجلی یابد .

 

 

 

"مکتوب.پائولو کوئیلو"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:59  توسط مهسا و ساناز  | 

 

 

 

سلام  دوستهای گلم امروز ۱۴ فبریه / ۲۴ بهمن و

 

یا روز عشق را به همهی عاشقان تبریک می گم

 

happy valentine

 

 

روبروی خودم ایستاده ام

 

روبروی چیزی که میدانید

 

راه میروم

 

میخندم

 

و دستی موهای روغن زده ام را دوباره حالت میدهد

 

امروز هم تصمیمی ندارم برای این قلب

 

چیزهایی کم دارم

 

چیزهایی که ندارم

 

روبروی خودم

 

روبروی دردهایم ایستادم

 

باران میبارد یعنی دارد

 

در پایان

 

قصه ی من کلاغی ندارد

 

به من بخندید!

 

من خنده دارم.

 

این شعری از شهرام بهمنی  یکی از کسانی که من

 

شعر هاشون را خیلی دوست دارم………

happy valentine

 

 

 

 

راستی وبلاکگ خواهرم باز نمیشه وقتی درست شد

 

خبرتون می کنم نمی تونه صفحه ی ورود به سایت را

 

باز کنه .....تا دیدار بعد خدافظ

 

 

وبلاگ ساناز کلبه ی من وتو

 

  سمیرا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 18:49  توسط مهسا و ساناز  | 

 

 

فرشته ای همچون مادر

 

 

 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید می گویند فردا

 

 

 شما مرا به زمین میفرستید ،اما من به این کوچکی و بدون

 

هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

 

 خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان یکی

 

رابرای تو در نظر گرفته ام اواز تو نگهداری خواهد کرد،

 

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهدبرود یا نه،کودک

 

گفت:این جا در بهشت ، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز

 

خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند

 

زد فرشته تو برایت آوازخواهد خواند و هر روزبه تو لبخند

 

خواهد زد.

 

تو عشق اورا احساس خواهی کرد و شادخواهی بود. کودک

 

ادامه داد من چطور می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی

 

زبان آنها را نمی دانم.

 

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیبا ترین و شیرین

 

ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه

 

خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه

 

صحبت کنی.

 

 

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با تو صحبت کنم، چه

 

کنم؟

 

اما خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت، فرشته ات

 

دستهایت را کنار هم قرار خواهد دادوبه تو یاد خواهد داد که

 

چگونه دعا کنی.

 

کودک گفت: اما من چگونه می توانم از خود دفاع کنم؟ خداوند

 

پاسخ داد:فرشته ات از تو همایت خواهد کرد،حتی اگر به قیمت

 

جانش تمام شود.

 

 

کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر

 

نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.

 

خداوند لبخند زد وگفت:فرشته ات همیشه درباره من با تو

 

صحبت خواهد کردوبه توراه بازگشت نزد من را خواهد

 

آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

 

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدای از زمین شنیده میشد،

 

کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.او به

 

آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:خدایا اگر من باید

 

همین حالا بروم ، لطفا اسم فرشته ام را به من بگو.

 

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات مهم

 

نیست به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی........

 

 

 

 

 

 

سلام دوستای خوبم من تازه این وبلاگ را راه اندازی کردم

 

 

 

سمیرا*

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 17:20  توسط مهسا و ساناز  |