
چرا از مرگ میترسید؟
چرا اغوش گرم مرگ را افسانه میدانید؟
بهشت جاودان ان جاست.
جهانانجا جان انجاست.
گران خواب ابد در بسترگلبوی مرگ مهربان انجاست!
سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی ست.
همه ذرات هستی،محو در رویای بی رنگ فراموشی ست.
نه فریادی،نه اهنگی،نه اوایی ،نه امروزی،نه فردایی
جهان آرام و جان آرام.
زمان در خواب بی فر جام ،.
خوش ان خوابی که بیداری نمی بیند !
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دوران که از آزادگی نام و نشانی نیست
در این دوران که هرجا"هر که را زر در ترازو،
زور در بازوست"
جهان را دست این نا مردم صد رنگ بسپارید
که کام از یکدگر گیرند وخون یکدگر ریزند
در این غوغا فرو مانند و غوغاها برانگیزند.
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
همه،بر استان مرگ راحت ،سر فرود ارید
چرا آغوش گرممرگ را افسانه میدانید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا از مرگ میتر سید؟
"سه دفتر .فریدون مشیری"

آرامش و اطمینان ،بهترین موفقیت است.
"اوستن"
خوشبختی خود تویی،آن را در آیینه دیگران
مجو.
خندهایت را برای روز مبادا نگه ندار.
نگاهت را به هر گوشه ای پرت نکن .
هر چند وقت یکبار خودت را از خودت طلب کن
،شاید گم شده باشی
بی درنگ ببخش.
به خاطر داشته باش یک کلمه محبت آمیز راهی
بس طولانی خواهد پیمود.
موفقیت از آن کسی است که یاد گرفته وقتی
زمین بخورد چگونه دوباره بلند شود.
موفقیت از آن کسی است که میداند خونسرد
بودن از مهم ترین عوامل موفقیت به حساب
می اید .

سلام دوست های عزیزم.
از نظر هاتون خیلی ممنون شاد شدم .
من این روزا زیاد وقت نمیکنم بنویسم ،البته تا
اونجا که بتونم سعی خودمو میکنم .
سر نمازاتون منو دعا کنین.
خیلی گلید ، امیدوارم توی زندگی موفق باشید.
لحظه های زندگیتون را بیهوده هدر ندید.
تا شقایق هست زندگی باید کرد.
محبت دری است که باید به روی همه گشود.
دلم میخواست:دنیا خانهء مهر و محبت بود
دلم میخواست:مردم ، در همه احوال با هم
آشتی بودند.
طمع در مال یکدیگر نمی کردند
کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند.
مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی
جستند،
از این خون ریختن ها،فتنه ها پرهیز میکردند،
چون کفتاران خوناشام،کمترچنگ و دندان تیز
میکردند!
فریدون مشیری "سه دفتر"
دو دوست مانند دو دست اند که آلایش یکدیگر را
میشویند. "حضرت محمد(ص)"
بزرگ فکر کن ،اما از کوچک آغاز کن.
زندگی بدون آزادی به جسمی بی روح میماند،
آزادی بدون اندیشه به روحی آشفته حال.....
زندگی ،اندیشه،آزادی هر سه یک چیزند،و
همیشه پاینده اند و نمی میرند.
تو در حضور خورشید نیمروز آزاد هستی،تو
در حضور ستارگان شب آزاد هستی،
و تو آزاد هستی حتی هنگامی که دیگر نه
خورشیدی وجود دارد ونه ماه وستارهای.
تو آزاد هستی حتی هنگامی که چشمان خویش
را بر روی هر آنچه هست ببندی.
اما تو بنده کسی هستی که دوستش میداری،
زیرا دوستتش میداری.
و بنده کسی هستی که دوستت می دارد،زیرا
دوستت میدارد.

به امید دیدار((((((سمیرا)))))))