|
هنگامی که بر من دمید سرشار از لذت بودن شدم .وقتی چشم را گشودم تورا دیدم و شاد شدم |
عشق دو عاشق آنگاه که دیدمت.... شوق شنیدن صدایت مرا هیجان زده کرده بود وقتی صدایت را شنیدم احساسی در قلبم بود.. که نمی شناختم!..این چه احساسی است آنگاه که صمیمیت را در قلبت حس کردم، دیگر توانایی تنها ماندن را ویا حتی جرات تنهایی را نداشتم این فقط تو بودی که در قلبم هیجان را ایجاد می کردی وآن حس ناشناخته رو بیدار می کردی... ولی افسوس.. دیگر حسی در قلبم نیست دیگر از تنها ماندن نمی ترسم چون مدتی ایست تنهام ،تنهای تنها... ولی قلبم دوباره منتظرکه اون حسه بیدار بشه.... با شمردن ثانیه ها... . این شعر یکی از شعرهای خودمه در سال ۸۳

![]()
............
دلم برات تنگ شده کاش
.خرداد پس کی میاد؟؟؟؟
...........![]()
![]()
![]()

بچه ها این عکس شما را به یاد چه چیزی می اندازد......؟؟؟؟








![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:36 توسط مهسا و ساناز |